تبليغاتX
گریه کن دلت سبک شه... - من زخم دلت بودم...

من در این نقطه دور ،

در بلاتکلیفی !

در کش و قوس حیاتی جانکاه ،

به افق چشم بدوزم تا کی ؟

بی جهت منتظر معجزه ام ،

بی ثمر دیده بر این راه کبود ،

 می دود در پی تو ...

سالها آمد و رفت ، بارها من دیدم

کوچ مرغان غزلخوان چمن

سفر چلچله ها ...

کوچ برف از دل کهسار بلند

کوچ هر فصلی  را

 لیک یاد تو ز دل ، کوچ نکرد

ای سراپا همه ناز

رفتنت را به خدا آمدنی نیست دگر

تو نخواهی آمد

بی جهت منتظر معجزه ام

بی ثمر دیده بر این راه کبود

می دود در پی تو ...
+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/01/20ساعت 0:29 AM  توسط   |