امروز تولدمه
خوشم نیومد از مطلبم حذفش کردم!!![]()
راستي امسال چندتا از كادوهاي تولدم از طرف كساني بود كه اصلاً حتي فكرشو هم نمي كردم! حسابي غافلگيرم كردن از همشون ممنونم خيلي. بخصوص از «يك دوست»
این روزا یه چیزایی! بهونه ای شد واسه این که فکر کنم ببینم بعد از این همه سال خوشبختم یا نه؟!
....
فکر که می کنم می بینم دور و برم پره از آدمایی که دوستم دارن و بهم محبت می کنن و باهام مهربونن بدون اینکه ازم چیزی بخوان بدون اینکه انتظاری داشته باشن از من! و هستن کسایی که اگه محبتی می کنن در عوض انتظارایی دارن!!
دور و برم پره از آدمایی که می تونم بهشون لبخند بزنم و باهاشون مهربون باشم! آدمایی که می تونم دوستشون داشته باشم!! می تونم با دیدنشون خوشحال باشم! آدمایی که می تونم حس کنم وقتی لبخند رو لبام نمی بینن نگرانی تو چشماشون موج می زنه!
آدمایی که خوشحالم از بودنشون! آدمایی که در حقم خوبی می کنن هرچند باهاشون خوب رفتار نمی کنم گاهی!!!
، هستن اونایی که خوشحالم از خوش بودنشون از خوشبختیشون، کسی نیست که ازش متنفر باشم!! و هستن کسایی که از من خوششون نمیاد!!
ولی شاید کم باشن یا شایدم بقیه زیادن که اینا کمرنگ شدن!!؟!!
گاهی عصبانی میشم!! یه وقتایی هم پرم از غصه، پرم از دلتنگی، پرم از گلایه و شکایت از این زندگی، خسته ام از خیلی اتفاقایی که می افته از چیزایی که می خوام با همه وجود، ولی نمیشه!! و یه وقتایی، شایدم بیشتر وقتا! خوشحالم! با یه اتفاق کوچیک پر میشم از شادی و نشاط، لبخند می زنم و راضی ام!!!
می دونم شاید همین فردا با یه اتفاق دوباره بیام و بنالم از این زندگی و بگم خدایا چرا من!؟ چرا باید اینجوری بشه؟ چرا شد؟ چرا نشد؟و هزار جور گله و شکایت دیگه!!
اما، شاید اینا هم واسه اینه که یادم بمونه آدمم!!!! حس کنم با بقیه فرقی ندارم!!! و یه آدمم که گاهی خسته میشه از همه چیز از همه کس!! و اینا فقط واسه همون چند لحظه ایه که عصبانی ام!! دوباره یادم میره، خیلی زود!!! و لبخند می زنم!
روزایی هست که به قول خودم می افتم رو دور بدشانسی!! گند می زنم به همه کارام!! خرابکاری زیاد می کنم! بدجنس میشم!؟! دیگران رو ناراحت می کنم خواسته یا ناخواسته!! روزایی هم هست که کارم درسته!!! خوش شانسم خیلی!!!!! مهربونم!!
سعی می کنم با همه خوب باشم! سعی می کنم آدم باشم!! شاکر باشم!!!
چیزایی زیادی هستن که به چشم میان و ندارم!! و چیزای زیادتری هستن که به چشم نمیان ولی دارم!! و ته همه این احساسای ضد و نقیض! وقتی کمی با خودم منصف میشم میرسم به یه حس قشنگ که با همه وجود احساسش می کنم!! حسی که گاهی کم میشه گاهی هم تو اوجه! ولی هست، همیشه! فقط کافیه فرصت بدیم به خودمون تا ببینیمش!
چشمام رو نبستم رو مشکلاتم رو غصه هام رو دلتنگیهام رو نداشته هام! چشمام رو نبستم که نبینم گاهی در حقم نامردی میشه، گاهی اونجوری که حقمه باهام رفتار نمیشه یا از رفتارم اشتباه برداشت می کنن! همه اینا رو می بینم ولی می تونم راحت ببخشم می تونم بگذرم از بدی ها! چشمام رو نبستم که نبینم گاهی بدم گاهی بدتر!! ولی سعی می کنم کمتر اینجوری باشم! گاهی اشتباه می کنم گاهی اشتباه برداشت می کنم!!و...
چشمام بازه بازه ولی بازم این احساس رو دارم! یه احساس واقعی، حس قشنگِ خوشبختی!! و یادم هست که باید ممنون باشم از همه آدمای دور و برم که این احساس رو به من میدن!![]()
![]()
![]()
![]()