خودتو راحت كن و فكر كن كه جبران گذشته ست
از منم ميگذره اما، به دلت چاله نسازي
اومدي بكشني بشكن، از من ساده چي مونده
قبل تو هركي بوده، تمومِ تار و پود سوزونده
تو هم از يكي ديگه، سوختي و مي خواي تلافي باشه
بيا اين تو و دل و باقي احساسي كه مونده
دل ما اونقده پاره ست موندنش مرگ دوباره ست
آسمونِ سينه ما خيلي وقته بي ستاره ست
هميني كه باقي مونده واسه دلخوشي تو بشكن
تيكه تيكه هامو بردن آخرينشم تو بكَن
نمي خوام بگذره عمري خسته شي واسه فريبم
يقه تو نمي گيره هيچكس، آخه من اينجا غريبم
بزن و برو عزيزم مثل هركس كه زد و برد
طفلي اين دل كه هميشه به گناه ديگرون مُرد
نفرتت رو از غريبه سر يك غريب خراب كن
خنده كوتاه من رو بيا گريه كن عذاب كن
مهمم نيست كه چه جرمي يا گناهي اين سزاشه
باقي دلم يه مشت خاك همينم مي خوام نباشه
عقده هاي يك شكست و خالي كن سر دل من
ديگه متروك مونده و سرد خاك پير ساحل من
از نگاهات خوب مي فهمم كه تو فكرت يه فريبه
بازي بسه پاشو بشكن من غريب و تو غريبه
هميشه از دست دادن چيزايي كه دوست داريم يا كساني كه برامون مهم هستن سخته... خيلي وقتا بعد از رفتن اونا انگار دنيا به آخر رسيده!!! و با اينجور فكرا شروع به اذيت كردن خودمون ميكنيم! ... اينجوري خيلي از چيزاي خوب دوروبرمون رو نميبينيم خيلي از چيزاي خوب رو نمي فهميم... گاهي با خودمون فكر ميكنيم نبودنشون نامرديه!، واسه همين سخت ميبخشيم! اما ...
نميگم كار آسونيه ولي به خاطر خودمون هم كه شده بايد سعي كنيم راحت ببخشيم... خيلي وقتا واقعاً بايد يه جور ديگه ديد! اونوقت مي بينيم با كار اونا دنيا به آخر نرسيده هنوز ادامه داره! هنوز چيزاي زيادي هست كه برامون مهمه، هنوز آدماي زيادي هستن كه ما براشون مهم هستيم! بازم چيزاي خوب دوروبرمون زياده ... ! و فكر كردن به چيزايي كه از دست داديم فقط باعث عذاب بيشتر خودمون ميشه!! آخه بيشترِ آدما راه خودشون رو ميرن و حتي پشت سرشون رو هم نگاه نميكنن كه ببينن كارشون با بقيه چه كرده، گاهي حتي به كارشون فكر نمي كنن! و اونوقته كه ما فقط خودمون رو عذاب ميديم! ... همه چيز رو نميشه فراموش كرد و گذشت، ولي ميشه از اهميتش كم كرد، ميشه كمرنگش كرد...
به چيزاي خوبي كه دارين فكر كنين... اولش سخته اما بي تأثير نيست... سعي كنين مهربون بمونين فقط به خاطر خودتون! شايد از ديد بعضيها اين نوعي خودخواهي باشه ولي اين خودخواهي قشنگه! ... يه بار امتحان كنين ...![]()
![]()
![]()
مردي جوان پريشان و آشفته نزد شيوانا آمد و با حالتي زار و به هم ريخته گفت: «به هر كسي محبت ميكنم جوابم را با گستاخي و بي احترامي ميدهد و از مهرباني من سوء استفاده ميكند و نمك ميخورد و نمكدان ميشكند. شما بگوييد چه كنم! آيا طريق مهر و محبت را رها سازم و همچون خود آنها بيرحم و خودپرست شوم و به فكر منافع خودم باشم؟!»
شيوانا با لبخند گفت: «وقتي كسي به ديگري محبت ميكند و در حق انسانهاي اطراف خودش مهرباني و شفقت به خرج ميدهد اين كار را فقط به خاطر آنها انجام نميدهد بلكه اولين فردي كه از اين عمل مهربانانه نفع ميبرد خود شخص است كه احساسي آرامبخش و متعالي وجودش را فرا ميگيرد و بركت و شادي و عشق در وجود و زندگي او گسترش مييابد. اگر آنها جواب محبت را با فريب و دغل ميدهند و از مهرباني تو سوءاستفاده ميكنند، تو هرگز نبايد فضاي پاك و آرام و باصفاي دل خود را به خاطر افرادي اين چنيني تيره و تار كني. هرچه اطراف تو را فريب و نيرنگ بيشتر فراگرفت تو به خاطر خودت و به خاطر آرامش و تعالي روح و روان خودت عاشقتر بمان و چراغ مهرباني را در دل خود خاموش نكن. در واقع به خاطر خودت هم كه شده هميشه عاشق بمان!»
برگرفته از سري داستانهاي شيوانا - مجله موفقيت