تبليغاتX
گریه کن دلت سبک شه...

من از اين فاصله ها ، فاصله ها دلگيرم

بي تو اينجا چه غريبانه شبي مي ميرم

دل من با همه آدمكاني كه به دنبال تواند

قهر مي گردد و من با خودِ خود درگيرم

دير سالي ست كه مي خواهم از اينجا بروم

ولي انگار كه با قلب زمين زنجيرم

مثل اينست كه من با همه هق هق خود

روي سجاده احساس تو جان مي گيرم

ساعت گريه وغم هيچ نمي خوابد و من

در الفباي زمان خسته اين تقديرم

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/11/19ساعت 0:22 AM  توسط زهره  | 

دوباره محرم دوباره روزهای غم و غصه دوباره...

دوباره دلم بوی محرم گرفت

امسال ماه محرم از شهر خودم دورم . چقدر دلم واسه مسجد محلمون تنگه

واسه حال و هوای اون شبا واسه شبای مسجد رفتن  

...سرم و کنار می برم

برای خنکای لبت

که نریزه اشک چشام

روی ترکای لبت....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/11/06ساعت 6:11 PM  توسط زهره  |