تبليغاتX
گریه کن دلت سبک شه...
به آفتاب سلامی دوباره خواهم کرد

به جویبار که در من جاری بود

به ابرها که فکرهای طویلم بودند

به رشد سپیدارهای باغ من

که از فصلهای خشک گذر می کردند

به دسته های کلاغان

که عطر مزرعه های شبانه را

برای من هدیه می آوردند

به مادرم که در آینه زندگی می کرد

و شکل پیری من بود!!!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/09/05ساعت 6:17 PM  توسط زهره  |