تبليغاتX
گریه کن دلت سبک شه...

رفتار من عادي است

من مثل هر روزم

با آن نشاني هاي ساده

و با همان رفتار معمولي

مثل هميشه ساكت و آرام

اين روزها تنها

حس مي كنم گاهي كمي گنگم

گاهي كمي گيجم

از تو چه پنهان

با سنگ ها آواز مي خوانم

و قدر بعضي لحظه ها را خوب مي دانم

اين روزها

خسته ام از اين آدم ها

آنها كه هر روز رفتارهاي عادي من را

هر جور كه مي خواهند مي بينند

هر بار آن را عشق ، نفرت ، غرور

يا هر چه مي خواهند مي نامند

اين روزها حتي

از تو هم خسته ام

تو هم مثل آنها نمي فهمي

تو نيز نمي داني

غير از اين حس ها كه گفتم

و غير از اين رفتار معمولي

و غير از اين حال و هواي ساده و عادي

حال و هواي ديگري

در دل ندارم

رفتار من عادي است!

و نمي داني

آن روزها كه عاشقم مي نامي

شاید رفتار من عادی تر از همیشه است

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/29ساعت 0:19 AM  توسط   | 

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم

از اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که سکوت خانه دلتنگم کرد

وابستگی ام را به تو باور کردم !!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/23ساعت 0:34 AM  توسط   | 

 

 

 

 

 

 

                                                                       

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/23ساعت 0:25 AM  توسط   | 

از غم عشق چه می باید کرد ؟!

به دمی دیدار می توان راضی شد

به تمنای نگاهی می توان تشنه جانبازی شد

می توان دل خوش کرد به کلامی که شنید

از دو خط نامه سرد می توان داغ شد و شعله کشید

از جهنم گذری کرد و گذشت

به گذرگاه رسید

به گذرگاه تباهی

به جنون

وزعطش فریاد زد:

آخر این عشق کجا بود که در فصلِ خزانِ دلِ ما آمد و گل کرد؟!

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/23ساعت 0:12 AM  توسط   | 

سلام عزیزای ... !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!

شما حیفتون نمی یاد من دختر به این خوبی نظر نمی دین ؟؟؟!!!!!!!!!

نمی گین من افسرده می شم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

یه نظر دادن که وقتتون رو نمی گیره....

 

+ نوشته شده در  جمعه 1385/02/15ساعت 5:28 PM  توسط   | 

بي تو به انتظار چه كسي بنشينم...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1385/02/03ساعت 11:57 AM  توسط   | 

 دلتنگ شدم از تو و از کوچه و بازار

هی فاصله هی فاصله تکرار

تا کی به تماشای تو در جاده نشینم

تا کی شود اندوه تو بر شانه ام آوار

صدبار به خود وعده دیدار تو دادم

صدبار شکستم ز تو انگار نه انگار

از من چه توان گفت من سنگ تر از سنگ

از من مکدر شده حتی در و دیوار

برگرد مسافر به خدا سخت غریبم

حالا که به تنهایی خود کرده ام اقرار

بعد از تو کسی حال مرا هیچ نفهمید

من ماندم و دلتنگی و یک معبد پرخار

+ نوشته شده در  شنبه 1385/02/02ساعت 5:57 PM  توسط   |