من فعلا یه مشکل کوچولو دارم نمی تونم زود به زود مطالب رو به روز کنم ولی به زودی دوباره شروع می کنم.
منتظر مطالب بعدی من باشید...........![]()
![]()
![]()
![]()
پیش تر ها عشق زیبا روی بود
جاری آرام همچون جوی بود
آه اما عشق هامان زرد شد
گرمی کاشانه هامان سرد شد
روزهای غرق نور و فر گذشت
غصه آمد آب هم از سر گذشت
آه اگر یک لحظه دل یاری کند
قلب هم قدری وفاداری کند
من تمام شب صدایش می کنم
با شقایق آشنایش می کنم
حیف اما قلب هامان خالی اند
عشق هامان چون خزان پوشالی اند...
تو میگی بارون رو دوست داری اما وقتی بارون میاد چترت رو باز می کنی
تو میگی باد رو دوست داری اما وقتی باد میاد پنجره ها رو می بندی
تو میگی آفتاب رو دوست داری اما وقتی می تابه پرده ها رو می اندازی
حالا فهمیدی که چرا می ترسم وقتی میگی
« دوستت دارم »؟!!!


من در این نقطه دور ،
در بلاتکلیفی !
در کش و قوس حیاتی جانکاه ،
به افق چشم بدوزم تا کی ؟
بی جهت منتظر معجزه ام ،
بی ثمر دیده بر این راه کبود ،
می دود در پی تو ...
سالها آمد و رفت ، بارها من دیدم
کوچ مرغان غزلخوان چمن
سفر چلچله ها ...
کوچ برف از دل کهسار بلند
کوچ هر فصلی را
لیک یاد تو ز دل ، کوچ نکرد
ای سراپا همه ناز
رفتنت را به خدا آمدنی نیست دگر
تو نخواهی آمد
بی جهت منتظر معجزه ام
بی ثمر دیده بر این راه کبود
در ابعاد اين عصر خاموش ...
بيا تا برايت بگويم :
چه اندازه تنهايي من بزرگ است !!
ما زهم جدا شدیم راهمان یکی نبود
خط سیر آخرین نگاهمان یکی نبود
خوانده بودم از خطوط مبهم دو دست خویش
اینکه سرنوشت روسیاهمان یکی نبود
در تلاقی نگاههایمان به روی هم
حس چشم های بی گناهمان یکی نبود
وجه اشتراک سایه ای میان ما نبود
مهر ما نگاه ما ، نگاهمان یکی نبود!!!

*با فراموش کردن خويش است؛که ميتوان به هر چيزي رسيد.
*نا اميدي نخستين گامي است که شخص به سوي نابودي بر ميدارد...
*مقصر ترين مردم کساني هستندکه روح مايوس دارند...
*اولين شرط موفقيت؛شهامت است و بي باکي...دل دلايلي دارد که عقل به کلي
از آن بي خبر است.
*بين پيروزي وشکست يک قدم بيشتر فاصله نيست و مردم از ترس شکست؛
شکست ميخورند.
*آينده از آن کساني است که در آرزوي آن هستند و بدان ايمان دارند.
*براي آدمي بهتر است به دنيا نيايد؛تا اينکه به دنيا بيايد و اثري از خود بر جاي نگذارد.
*مردان بزرگ مانند شهابها هستند که ميسوزند و جهاني را از نور خود روشن ميکنند.
شبام چه بی ستاره و روزام چه بی فروغه
زمونه اینو یادم داده دوسِت دارم دروغه
با قلب من بازی نکن حرفاتو باور ندارم
ازمستی خیری ندیدم میلی به ساغر ندارم
میخوام که تنها بمونم مثه روزای بی کسی
مثه قناری تو قفس بی یارو بی هم قفسی
اگه بگی که عشق میگم یعنی دروغ یعنی شکست
دیگه گذشت اون روزا که حرفات روقلبم می نشست
دوست داشتنت رو هم دیدیم عاشقانه هاتم شنیدیم
بذار که راحتت کنم به آخر خط رسیدیم
میخوام برم یه گوشه ای تو کنج خلوت خودم
اگه خدا کمک کنه عشقتو از یاد ببرم
لبهامو رو هم میذارم نگیره آهم دامنت
چشمامو دلداری میدم عادت میشه ندیدنت
شیرین ترین لیلی بودم واسه شبای بیستون
تو چه در سر داری ؟
از من آیینه به نرمی پرسید .
من در اندیشه که از آیینه پنهان سازم
راز دلدادگی و شیدایی
و نمی دانستم
عشق چون خورشیدی ،
در فراسوی نگاهم پیداست ...
تو در شکستن دل ماهرانه استادی
برو برو که دگر از نگاهم افتادی
تمام مردم این شهر از تو می گویند
پر از کرشمه بیدی و همدم بادی
به یاد زلف تو بر باد تکیه خواهم داد
کجاست همدم و هم ناله ای و فریادی
میان رفتن و ماندن شکست و پرپر شد
دلی که برده ای و باز پس فرستادی
بیا ببین که به مجنون شهر مشهورم
تو با نگاه خودت کار دست من دادی!!!
يه قلم و يه کاغذ و يه عاشق هميشگی
نميشه با نوشته ها اين همه احساسو بگی
حرفای پر شکايتی رو کاغذای خط خطی
از عشق من مونده فقط قلب پر از شکايتی
يه بغض خامه تو گلوم يه دنيا حرف ناتموم
آرزوهام پشت سرم نگاه من به رو به روم
اين کاغذای خط خطی نامه ی عاشقونمه
اين جای پای اشک من از گريه های نم نمه
از تو گله نميشه کرد اگه نمی ری از سرم
اگه هنوز در حسرت يه آرزوی باطلم
از تو گله نميشه کرد شکايت از دل منه
شکستنم نتيجه ی اين همه دل سپردنه ...
كاش در دهكده عشق فراوانی بود
توی بـازار صداقت كمی ارزانی بود
كاش اگر گاه كمی لطف به هم می كرديم
مختصــربودولــی ســاده وپنهـانی بـود
می دونی دلتنگی یعنی چی ؟
گاهی یه روز بارونی ته یه کوچه ی بن بست
زیر یه درخت بی برگ که روی شاخه هاش شکوفه های تردید آویزونه
میشه تنهایی آسمون و دید میشه دلتنگی ابرا رو احساس کرد .
ïïïïïï
می دونی آخر دنیا کجاست ؟
گاهی وقتا که مسافری و شب به مقصد می رسی
وقتی که تنها چراغای خیابون بیدارن و سکوتت رو فقط صدای پای خودت
میشکنه وقتی که هیچ چشم آشنایی نگاهت نمی کنه
می بینی چقدر به آخر دنیا نزدیکی .
ïïïïïï
می دونی با چی میشه تنهایی رو اندازه گرفت ؟
تنهایی رو فقط با بغض پنجره ای میشه اندازه گرفت
که از پشت اون همه ی غربتت رو می بینی
غربتی که در میان انبوه دوستانت داری و فقط قناری خاموش دلت
به اندازه ی تنهایی اون پنجره می خونه .
با غزل آمد و در عشق رها کرد مرا
هرکه بود از نفس تازه ي دم مي آمد
آنکه بامن به سرسفره ي غم مي آمد
بر سر سفره ي تنهايي ما خويش نبود
جزکمي عشق وشرر حرف وغزل بيش نبود
جرعه اي عشق به اندازه ي دريا پاکي
پس از تو
دلم ز غربت ديار آشنا گرفت
پس از تو
خوشه هاي التفات آفتاب سوخت
پس از تو
من ز بي رفاقتي دلم گرفت
پس از تو
من هميشه فكر ميكنم كه در صداي من
كسي گريست
پس از تو
فصل عافيت نداشت
و هيچ كس شفيق دستهاي پينه بسته ام نشد
ودل به صحبت رفاقتم نداد
پس از تو
هيچ كس بمن نگفت:
آسمان كجاست؟
حرفي از مهاجرت بمن نزد
(( بيا كه من از اينهمه غريبگي دلم گرفت ))
پس از تو
من هميشه فكر ميكنم
كه مي توان نماندورفت
مي توان،گذشت و بر نگشت
پس از تو
فكر ميكنم
كسي كه جامدان بدست
در كنار جاده انتظار ميكشد
((منم))

سال 1385 سال سگ
متولدین سالهای سگ
1409 – 1397 – 1373 – 1361 – 1349 – 1337 – 1325 – 1313 - 1301
خصوصیات سال سگ
جامعه از نظر سیاسی به یک ایده آلیسم آزادیخواهانه می رسد . آنهایی که گمان می کردند اختناق حاکم شده است فرصت پیدا خواهند کرد حرف بزنند . بچه هایی که در روز به دنیا بیایند آدمهای وظیفه شناسی می شوند و آنهائی که در شب به دنیا بیایند بی قرار و کمی عصبی هستند.
رابطه سگ با بقیه حیوانات
مرد سگ و زن موش : موش واقع بین ، کمی افکار سگ را تعدیل می کند ولی زن سگ و مرد موش اگر مرد زیاد در خانه بماند ، زندگی بدی نمی شود.
مرد سگ و زن گاو : ابداً زندگی ساده و آسانی نیست ولی زن سگ و مرد گاو با هم کنار نمی آیند.
مرد سگ و زن ببر: هیچ یک منطقی فکر نمی کنند و زندگیشان دشوار خواهد بود ولی زن سگ و مرد ببر زندگی عاشقانه ای نیست ، اما در همه زمینه ها موفق می شود.
مرد سگ و زن خرگوش : زن زندگی آرامی برای مرد فراهم می کند ولی زن سگ و مرد خرگوش زن آدم منطقی و عاقلی است و گاه برای مرد غیرقابل تحمل می شود.
مرد سگ و زن اژدها : زندگی خوبی نمی شود. سگ تحمل ظاهرسازی های اژدها را ندارد ولی زن سگ و مرد اژدها زن واقع بین است و مرد در کنار او احساس ضعف و بدبختی می کند.
مرد سگ و مار : اگر زن زیاده طلبی نکند ، زندگی خوبی می شود ولی زن سگ و مرد مار زندگی خوبی نیست ، چون زن ابداً احساس بردگی را نمی تواند تحمل کند.
مرد سگ و زن اسب : زندگی سعادتمندانه ای است ولی زن سگ و مرد اسب زن به مرد آزادی می دهد که هر کار دلش می خواهد بکند و حسادت هم نمی کند.
مرد سگ و زن میمون : زندگی خوبی نیست ، چون هر دو بدبین هستند ولی زن سگ و مرد میمون زن از خیالبافی های مرد کلافه می شود.
مرد سگ و زن خروس : به شرط آن که آقا اجازه بدهد خانم ولخرجی کند بد نیست ولی زن سگ و مرد خروس سگ واقع بین است و خروس خیالباف ، با هم کنار نمی آیند.
مرد سگ و زن سگ : زندگی سرد همراه با فقر و دعوا .
مرد سگ و زن خوک : زندگی خوبی است ، چون هر دو بخشنده هستند ولی زن سگ و مرد خوک زندگی عالی همراه با تفاهم و احترام .
اگه کسی خواست بدونه هر حیوان مربوط به چه سالهائیه بگه تا براش بنویسم.![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
در من جاری و می گویی نه
دوستم داری و می گویی نه
هر شب از آینه چشمانت
می چکد آری و می گویی نه
من برای دل خود می خواهم
بکنم کاری و می گویی نه
ای که نزدیکتر از حنجره ای
و خداواری و می گویی نه
عاقبت در طپشی خواهی دید
که گرفتاری و می گویی نه!!!
بچه بودم نه دیگه منتظر زنگ بودم
نه دیگه واسه تو و مثل تو دلتنگ بودم
بچه بودم قدرمو زمونه بیشتر می دونست
گوچمون حالمنو ازتو که بهتر می دونست
بچه بودم عکس تو باعث دردسر نشد
جز تو هیچ کس باعث رفتن به سفر نشد
بچه بودم اگه مثل حالا مجنون می شدم
از بزرگ شدن واسه ابد پشیمون می شدم
بچه بودم تو نبودی شبها زود خوابم می برد
دل کوچیکم فقط غصه بازی رو می خورد
بچه بودم غروبها بوی غریبی نمی داد......
می شد از بودن تو عالمی ترانه ساخت
کهنه ها روتازه کرد از تو یه بهانه ساخت
با تو می شد که صدام همه جا رو پر کنه
تاقیامت اسم ما قصه ها رو پر کنه
اما خیلی دیر دونستم ، تو فقط عروسکی
کور وکر بازیچه باد ، مثل یک بادبادکی
دل سپردن به عروسک ، من و گم کرد تو خودم
تو رو خیلی دیر شناختم ، وقتی که تموم شدم